زنگ انشاء ؛ انتخابات آزاد!
من انتخابات آزاد را دوست دارم.
پدرم هم انتخابات آزاد را دوست دارد. حتی داییام هم انتخابات آزاد را دوست دارد.
داییام دیروز ظهر مهمان ما بود. ما ظهر آبگوشت داشتیم. داییام به مادرم گفت: خواهرجان! میخواستی
دلمه هفت رنگ بپزی.
پدرم کمی ابرو درهم کشید و گفت: ما را چه به دلمه هفت رنگ. ما همه چیزمان یک رنگ است مثل خودمان!مادرم گفت: باید دستور پختش را از دختر همسایهمان فائزه خانم بپرسم...
+ نوشته شده در ساعت توسط روابط عمومی
|

















